نگاهم که خاکستری شد
ایستاده نگاهم کرد ,
چند قدمی به پائین رفت
از بالا همه چیز رنگ خاک شد
و ستاره ها درخشید و خورشید فقط در انتهای افق تابید
پایش در زمین فرو رفته بود
و دستهایش را از پشت به انتهای زندگی نزدیک کرد
و آرام آرام جای پایش را روی زمین نقاشی کرد
می خواست تا ابد بماند
و صدای موج را که بر ساحل می کوبد بشنود
موهایش را باد برد و خنده اش رادیگر به کسی هدیه نکرد
مشتی بر زمین کوبید تا هرچه خاک است به اطراف پراکنده شود
و تصمیم گرفت زمین را بکند
و گودی آن را برای آب هدیه کند
آب جاری شد و خاک منتظر ماند
اما راهش را کج کرد و بخار شد و به آسمان رفت
خاکیان به آسمان نگاه کردند
تا ابرها ببارند و ستاره ها پیدا شدند
و ندایی طلایی رنگ از کعبه دل برخاست
آنگاه شد که ابرها رفتند و خورشید پیدا شد
همه دریا از نگاهش آبی شد
و جزیره تنهایی پر از رنگ شد
او یک قطعه آبی بود
در میان جزیره
هيچ گونه اجازه
ای برای هر نوع استفاده از نقاشيها و تصاوير ارايه شده به جز
مشاهده شخصی آنها در سايت, بدون گواهی کتبی نقاش وجود ندارد.
متخلفين موجب بند 5 از ماده 2 قانون حمايت از حقوق مولفان,
مصنفان و هنرمندان تحت پيگرد قانون قرار ميگرند.